تبلیغات
فریاد ابوذر

                    فریاد ابوذر


یا مـــــــدبّر

 

مثال 2:

فرزانه ناراحت و نا امید است

احساس شکست میکند


 

او به تازگی به نقش و اهمیّت فراغت، جهت تفکّر مداوم و هر روز، آن هم بطور صحیح، اقلاً روزی دو ساعت پی برده؛ و تصمیم گرفته از همین امروز مشکلاتش را با فکر کردن حل نماید

 
وقت فکر کردن فرزانه رسیده

 

با خود میگوید:

این من هستم که باید با یاری خدا و اراده خود، با تفکر، تمام مشکلم را حل کنم

و یا اینکه هیجانات و احساسات منفی خود را مدیریت کنم



"بسم الله الرحمن الرحیم" میگوید و با توکل بر خدا شروع میکند:

ابتدا موضوع تفکر خود را مشخص میکند:

ناراحتی و احساس نا‏امیدی

 

فرزانه در ناخودآگاه خود به دنبال دلیل این احساس میگردد

خوب که در علت احساس خود عمیق میشود دلیل ناامیدی را میفهمد:

من چند روز پیش برای خودم برنامه روزانه ریختم اما باز هم موفق به اجرای آن نشدم. بارها و بارها این اتفاق افتاده. چرا هر موقع برنامه‏ ای میریزم موفق به انجام آن نمی شوم؟ هیچوقت هیچکدام از برنامه ها بیش از یکی دو روز یا حداکثر یک هفته دوام نداشته و عملی نشده، در حالیکه هر بار زمان زیادی را صرف برنامه ریزی هدفمند می کنم.

پس من چطور بتوانم در زندگی خود نظم ایجاد کنم؟

شاید من آدم تنبل و بی اراده ای هستم

خب چرا من تنبل هستم؟ در حالیکه با اراده بودن را دوست دارم و تنبل بودن را دوست ندارم. حتماً باید به دنبال دلیل تنبلی خود بگردم و موانع آن را حل و رفع کنم

شاید من هدف بلند مدت درستی نداشتم

اما نه؛ هدف من مشخص است و بر اساس همان هدف برنامه ریزی کردم

شاید من هدف میان مدت درستی نداشتم

اما نه؛ من دوست دارم تا مدت یک سال دیگر به این چشم انداز و اهداف اجرایی برسم. و این به نظر من منطقی و متعادل است. این برنامه، درست مطابق با توان، علاقه، هدف و استعداد من است

 

خب پس بنابراین من در کجاهای برنامه مشکل داشتم؟ باید بررسی کنم و مشکل را پیدا کنم تا بتوانم آن را حل کنم

...


او شروع به محاسبه عملکرد خود در روز اخیر و بعد هم تفکّر در مورد روزهای پیش از آن میکند

کارهای عمده‏ ای را که انجام داده یکی یکی از ذهن می گذراند و حدودِ وقتی را که برای آنها صرف کرده حساب میکند.

 

او متوجه چندین مسئله میشود:

-          در طول روز افکار بی فایده زیادی که صرفاً جنبه اتلاف وقت داشته زمان نه چندان کمی را از او اشغال کرده. نگرانیها، ناراحتی ها، مشکلات و گره ‏های بسیاری در میان افکار او بوده که بصورت کارآمد و درست با آنها تعامل نکرده. یعنی تفکر صحیحی روی آنها نداشته. در نتیجه اینکه مجموعاً ساعتها فکر ناصحیح او در روز، تنها اتلاف وقت بوده.

 

-          اتّفاقات غیر قابل پیش بینی برای او رخ داده (از جمله آمدن مهمان یا...)

 

-          گاهی، کسالت زیادی بر او عارض میشده که توان تمرکز و مطالعه دروس را از او میگرفته. یا حتی ناگهان خواب بر او مسلط میشده و مانع از اجرای مطالعه خود مطابق برنامه میشده.

 

-          او حتی اشتیاقش نسبت به مطالعات آزاد هم کم شده. بنابراین قسمتهایی از برنامه را هم از روی اکراه انجام میدهد.



الان فرزانه کمی سبک شده؛ او احساس می کند که نیمی از مسیر را رفته، چون ایرادات خود را پیدا کرده و حالا نوبت آن رسیده که دلایل این ایرادات را یکی یکی پیدا کند؛ و در مرحله سوم به حل مسئله بپردازد.

او همه اینها را روی یک کاغذ مینویسد و آماده است که فردا حتماً تفکرات خود را ادامه دهد.

وقت رفتن به کلاس رسیده و فرزانه خود را برای یک روز شاداب تر، در مسیر تعالی و صلاح، با توکل بر خداوند، آماده میکند.



ادامه دارد...




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 اسفند 1391 توسط م ک


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان