تبلیغات
فریاد ابوذر

                    فریاد ابوذر


مثال:

شخصی هست که توی اداره یا منزل جواب سلام شما را نداده و این موضوع شما را عصبانی کرده


تشریف میاورید به این وبلاگ و این مراحل را یکی یکی طی میکنید:
 
مطابق ذیل، جدول را میکشید
تا ستون چهارم آن را پر کرده
سپس فهرست خطاهای شناختی را در زیر، مطالعه میکنید (حتما یک کپی از آن را همراه خود داشته باشید) و بر آن اساس ستون پنجم را پر میکنید.

حالا وقت آن است که با توجه به خطاهای شناختی به تفکّر منطقی پرداخته و ستون ششم را پر کنید.


بعد از آن، هر زمان که احساس یا هیجانی فکر شما را به مشغول داشت، چنین جدولی را همراه خود داشته و مطابق خطاهای شناختی ذیل دقایقی را به تفکر می نشینید.

بعد از مدتی (یک ماه تا یک سال) خواهید دید که تفکّر منطقی برای شما به عادت خوبی تبدیل شده و شما را از افکار ناراحت کننده و خود آیند رها می کند




این من هستم که با نوع تفکّرم در مقابل اشتباهات دیگران، خود را ناراحت کرده، به خودم ستم میکنم ،  یا اینکه با آرامش خود در مقابل هر شرایطی، شرّ و آسیب همه زیانها را از خود دور میکنم 

سپس
به راحتی فکر کرده و راه حل درست را جهت حل مسئله، انتخاب میکنم.


بهترین راه حلها همیشه هنگام آرامش به ذهن انسان می رسند.

خشگمین شدن یک راه حل ناکارآمد برای آرام نمودن ماست
!

خشم حق من نیست، آرامش حق من است  

http://dl.alamto.com/mohsen/2011/img/2011/PeaceWithin.jpg

جدول فکر نو

 طرح مسئله (فقط در یک جمله ساده)
احساسدرصد
فکر خود آیند خطای
شناختی
فکر منطقی
احساسدرصد

فلانی جواب سلام من را نداد

خشم
 10همه باید همیشه مؤدّب باشند و جواب سلام من را بدهند






----------
او خیلی بی ادب است
----------
او  میخواهد بر من سلطه داشته باشد و متکبر است.

او آدم بسیار مغروری است

----------
او میخواهد من را عصبانی کند


بایدها







----------
برچسب زدن

----------


تعمیم مبالغه آمیز



----------
استدلال احساسی
مگر همه لزوماً باید تمامی اعمال و کارهاشون درست و خوب باشد؟ بعضی ها علیرغم انتظار یا توقع ما، فاقد خیلی از خوبیها هستند.
از کوزه همان برون تراود که در اوست. هرکس به میزان شعور، فهم و ظرفیت خودش رفتار میکند. با عصبانیت یا خشم من شعور کسی بالا نمیرود.
خداوند راضی نیست که من باید بخاطر اشتباهات دیگران خودم را عصبانی و ناراحت کنم

----------
این کار او بی ادبانه است، اما شخصیت او لزوما بد و بی ادب نیست.

----------
او خیلی از اوقات هم رفتارهایی داشته که ثابت میکند که این رفتارش از تکبر و غرور او نیست؛ چون اگر متکبّر بود فلان برخوردهای خوب و متواضعانه را نمیداشت...


----------
اگر من عصبانی شدم دلیل نمیشه که او قصد داشته من را عصبانی کند؛ شاید به دلایلی از من ناراحت است.
خنثی









 ...    

 
  
     

 
  
     

 
  



فهرست خطاهای شناختی:

1. تفکر همه یا هیچ: همه چیز را سفید و در غیر این صورت سیاه می بینید.

هر چیز کمتر از کامل، شکست بی چون و چراست.

زنی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: "برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت.

"با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.

 

2. تعمیم مبالغه آمیز: هر حادثه ی منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید

و آن را با کلماتی چون "هرگز" و "همیشه" توصیف می کنید.

فروشنده افسرده ای که در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: "چه بدشانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند"

 

3. فیلتر ذهنی: تحت تأثیر یک حادثه ی منفی همه ی واقعیت ها را تار می بینید.

به جزئی از حادثه ی منفی توجه می کنید و بقیه را فراموش می کنید.

شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه ی آبی را کدر می کند.

به خاطر طرز برخورد خود با همکاران اداره تشویق می شوید، اما در این میان کسی از جمع همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد از شما می گوید. روزهای مدید در حالی که همه ی گفته های مثبت را فراموش می کنید، تحت تأثیر این تک انتقاد رنج می برید.

 

4. بی توجهی به امر مثبت: با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارید.

کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانید، می گویید که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد.

بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد.

 

5. نتیجه گیری شتابزده: بی آنکه دلیل و زمینه ی محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید.

ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان خواهد داد.

پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود.

بدون هر گونه بررسی می گویید: "آبرویم خواهد رفت؛ از عهده ی انجام این کار بر نخواهم آمد.

"و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید: "هرگز بهبود نخواهم یافت."

 

6. درشت نمایی: از یک سو درباره ی اهمیّت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و از سوی دیگر، اهمیّت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کنید.

 

7. استدلال احساسی: فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوماً منعکس کننده ی واقعیات هستند:

"از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم؛ حتما پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است"

یا "احساس گناه می کنم؛ باید آدم بدی باشم"

یا "خشمگین هستم، معلوم می شود با من منصفانه برخود نشده است"

یا "احساس حقارت می کنم؛ معنایش این است که فردی در درجه ی دوم اهمیّت هستم"

یا "احساس نومیدی می کنم؛ حتماً باید نومید باشم"

 

8. "باید"ها: انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما می خواهید و انتظار دارید باشد.

نوازنده ی بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه ی دشوار پیانو، با خود گفت: "نباید اینهمه اشتباه می کردم" و آنقدر تحت تأثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت.

انواع و اقسام کلماتی که "باید" را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند.

آن دسته از عبارتهای "باید" دار که برضدّ شما به کار برده می شوند، به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلّی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد.

مثال: "نباید اینقدر سمج باشد"

خیلی ها می خواهند با "باید" ها و "نباید" ها به خود انگیزه بدهند. گفتن جمله ی "نباید آن شیرینی را بخورم"، اغلب بی تاثیر است. "باید" ها تولید تمرّد می کنند و اشخاص تشویق می شوند که درست برعکس آن را انجام دهند.

 

9.برچسب زدن: برچسب زدن، شکل حادّ تفکّر هیچ یا همه چیز است. به جای اینکه بگویید "اشتباه کردم"، به خود برچسب منفی می زنید: "من بازنده هستم"  گاه هم اشخاص به خود برچسب "احمق" یا "شکست خورده" و غیره می زنند. برچسب زدن، غیرمنطقی است؛ زیرا شما با کاری که می کنید تفاوت دارید (یعنی این کار شما بد است نه شخصیت شما)

انسان وجود خارجی دارد اما "بازنده" و "احمق" به این شکل وجود ندارند. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب، دلسردی، و کاهش عزت نفس می شوند.

گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی که در مخالفت با نظر شما حرف می زند، ممکن است او را یک متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه، بر سر "شخصیت" یا "جوهر و ذات" اوست. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید. در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

 

10. شخصی سازی و سرزنش: خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند، با خود گفت: "این نشان می دهد که من مادر بدی هستم" 

بهتر بود که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند.

شخصی سازی منجر به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن می شود.

بعضی ها هم سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند، و توجّه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند. "علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست". سرزنش به دلیل ایجاد رنجش، اغلب مؤثر واقع نمی شود.

 



ادامه دارد...






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 اسفند 1391 توسط م ک


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان