تبلیغات
فریاد ابوذر

                    فریاد ابوذر


http://azadecloob.persiangig.com/image/shahid%20reza.jpeg

شهید رضا کاوسی فر
«دومین شهید خانواده»


خلاصه زندگی


رضا کاوسی فر فرزند بهادر دوشنبه 28/1/51 در تهران پا به نشئه دنیا نهاد.
در مرداد 1365 پس از اربعین برادر شهیدش حسین که یکسال بزرگتر از او بود علیرغم ثبت نام در دبیرستان و منع مسئولین مبنی بر صغر سن و جثه (با نذر روزه و صلوات) پا به جبهه نهاد.
در لشگر نصر سمت مخابرات، عملیات کربلای 10 (پس از عملیات های 4 و 5)، سردشت، شنبه 5/2/66 (15 ساله) به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به دلیل تأخیر خبر، دوشنبه 14/2/66 پنجم رمضان المبارک در بهشت زهرا (س) قطعه 53 ردیف 155 شماره 13 سر به خاک بقا نهاد.

http://azadecloob.persiangig.com/image/Untitled-8.jpg



ویژگی ها


از کودکی همراه با برادران بزرگترش دوشادوش سایر ملت قهرمان و مبارز ایران در تظاهرات و مبارزات خیابانی شرکت می نمود.
در برخورد با همه خوش خلق و مؤدب، در اجرای کارهای منزل بسیار کوشا و در مدرسه جزو شاگردان ممتاز محسوب می شد.
در کلیه مسابقات قرآن شرکت می کرد و به علت جدیت در حفظ، قرائت و عمل به قرآن جوایز متعددی دریافت داشت.
به مسجد و جلسات مذهبی خیلی علاقه داشت.
در زندگی روزمره برنامه منظمی داشت و یکی از برنامه های مهم او خواندن قرآن و یادگیری احادیث و عمل به آن ها بود.
به ورزش علاقه زیادی داشت به خصوص شنا، کوهنوردی و فوتبال.


http://azadecloob.persiangig.com/image/Untitled6.jpg


کلام خانواده


پدر شهید: رضا در زندگی از منطق بالایی برخوردار بود. برای کارهایش منطق داشت و یک حرکت خلاف انجام نمی داد، او خودکار بود اصلا کاری نمی ماند که به او بگویی انجام بدهد.

مادر شهید: او بچه خاصی بود؛ من قبلا هم پسر داشتم و هم دختر؛ او از روز اول تولد بگونه دیگر بود؛ این تفاوت به حدی فاحش بود که می گفتم رضا جایزه خدا به من است. وقتی دو ساله بود پدرش او را به مسجد می برد. قبل از آنکه به او برسم بلوز و شلوارش را می پوشید. آنقدر کوچک بود که گاهی پشت و پیش لباس را تشخیص نمی داد، بند کفشش را می بست و دست در دست پدر از خانه خارج می شد. روز به روز مسئولیت پذیرتر می شد. وقتی در مدرسه ثبت نامش کردیم به ما احتیاجی نداشت. صبح پیش از همه بیدار می شد، نماز می خواند، کتری را روی گاز می گذاشت، برای خرید نان می رفت، برادرانش را بیدار می کرد که از مدرسه جا نمانیم، صبحانه می خوردند و با هم به مدرسه می رفتند.
او خدا ساخته بود و از قرآن و نماز که هنوز تکلیفش نشده بود غافل نمی شد. زندگی معصومین برایش جالب بود. کتب قصص قرآنی و داستان راستان را عاشقانه می خواند و برای من و خواهر و برادرانش تعریف می کرد. پسری مؤدب و ساعی در کار دنیا و آخرت و محبوب خانواده و دوست و آشنا بود.
درس می خواند. با معدل بالا قبول می شد و در کارهای خارج از خانه از دیگر برادرانش سبقت می گرفت بدون اینکه منتی بر سر کسی بگذارد.
در 14 سالگی پدرش را راضی کرد و به جبهه رفت. پانزده روز بعد برگشت و گفت آنها نمی پذیرند، برگشتم امتحانات را بدهم... پس از امتحانات خرداد 65 و شرکت در مراسم چهلم برادر شهیدش عزم جزم کرد که یک روز را هم از دست ندهد و به پدرش گفت: اکنون که حسین شهید شده چه کسی بهتر از من که جایش را پر کند، یک سلاح بر زمین افتاده باید یکی از خانواده خودمان آن را بردارد.
در پادگان قدس نیشابور دوره آموزشی را گذراند و باز هنگام اعزام به علت کم سنی او را نپذیرفتند. در این هنگام نذر کرد که خدایا اگر این سنگر را هم فتح کنم به نام چهارده معصوم  چهارده روز روزه می گیرم و چهارده هزار صلوات می فرستم. از بند که جست نذرش را ادا کرد.
در عملیات کربلای چهار شرکت کرد و پیروزمندانه به مرخصی آمد، پس از پایان دوره مرخصی همراه با دو برادر بزرگترش محمد و مهدی که هرکدام جانبازند به منطقه رفتند و در عملیات کربلای پنج شرکت کردند. در این عملیات دو برادرش مجروح شدند ولی رضا به سلامتی برگشت. برای بار پنجم بود که به منطقه رفت، دلم گواهی شهادتش را می داد. بعد از هر عملیات بچه ها تلفن می زدند که سالم هستیم بعد از عملیات کربلای ده تلفن یا تلگرافی نرسید.
یک روز صبح که دلم بیقرار شده بود، قرآن را به نیت رسیدن به آرامش باز کردم، آیه 58 و 59 سوره حج آمد:

"و کسانی که در راه خدا هجرت کرده و سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند خداوند به آنها روزی نیکویی دهد که او بهترین روزی دهندگان است، خداوند آنان را به محلی وارد می کند که از آن خوشنود خواهند بود و خداوند عالم با حلم است..."

دیگر برایم محرز شده بود که رضا شهید شده. حاج آقا شخصی را برای پیگیری روانه کرد... و ده روز بعد پیکر را به تهران آوردند و به خاک سپردند (و این پس از نزدیک به یکسال مبارزات او در جبهه های حق علیه باطل بود)

خواهر شهید: خواهر کوچکتر شهید می گوید رضا شخصیتی دست نیافتنی بود هرگز به یاد ندارم ما را اذیت کرده باشد. چنان برخوردی داشت که همگی حتی پدر و مادرم با او مثل یک آدم بزرگ رفتار می کردند. او یوسف خانه بود. باور کنید به پاکی او زیست. هیچ دلی را نرنجاند و هیچ دست نیازی را پس نزد. شهادت حق رضا بود.
شبی در خواب دیدم که رضا می گوید: ما پیروز شده ایم، به اتفاق همه رزمنده ها به کربلا رفتیم و قبر آقایمان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را زیارت کردیم. در راه آمدن به ایران شهید می شوم، ده روز جناره ام بر زمین می ماند، سپس بردارید و به خاک بسپارید...
درست همانطور شد که گفته بود.

http://azadecloob.persiangig.com/image/Untitled7.jpg



وصیت نامه


السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

درود بیکران بر خداوندی که به ما جان داد تا فدای اسلام کنیم. سلام بر پیامبران گرامی بوی‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه پیامبر بزرگ اسلام که ما را به راهی راست و مرگی شرافتمندانه که همانا شهادت باشد رهنمود فرمود. ما اعضای بسیج مستضعفین انقلاب اسلامی با قلبی سرشار از مهر و محبت و ایمان و سراپا عشق به الله و از جان گذشته که گلبرگی از لاله سرخ شما ملت شهید پرور است با پاهای جان گرفته از ابا عبد الله رهرو میدان نبرد شدیم تا به یاری ایزد دانا و توانا و رهبری پیر جماران، انشاءالله سیلی دوم را محکمتر بر صورت صدام و حامیانش وارد سازیم؛ و در این بُعد از زمان اشخاصی سودجو وجود دارند که می خواهند سدّی در مقابل این انقلاب و جنگ باشند، ولی باید به آنها گوشزد کنیم که ای منافقین کوردل بدانید که با توطئه چینی های خود هیچ غلطی نمی توانید بکنید زیرا در این میدان های نبرد علی اکبر و قاسم ابن الحسن هاست و این ها هستند که ما را به کمال و سعادت هدایت می نمایند و با پیوستگی خود به معبودشان علی اکبر و قاسم ابن الحسن های دیگری را به حسین شان هدیه می کنند.
این بنده حقیر کوچکتر از آن هستم که به این ملت شهید پرور پیام دهم اما از آنجایی که وصیت امری است مؤکد و هشداری برای مؤمنان ، لازمه خود دیدم که چند جمله ای برای شما عزیزان بنویسم:
هان ای برادران و خواهران هشیار باشید که صبر یکی از پایه های ایمان است و صبر را پیشه هر کار خیری سازید، همانطوری که در این آیه شریفه قرآن می فرماید: "یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین" ای اهل ایمان در پیشرفت کار خود صبر و مقاومت پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور صابران است.


بعد از صبر وظیفه همگی ماست که به جهاد در راه خدا بپردازیم و آن را سرلوحه کارهایمان قرار دهیم. طوری نباشد که از آن هراس در دل داشته باشیم بلکه آن را با آغوش باز بپذیریم. هیچگاه رهرو غیر از خدا نباشیم و توحید را به جان و دل قبول نماییم. طوری نباشد که عاشق را از معشوق بترسانند... و انشاء الله باشد که همانند ابا عبد الله الحسین (ع) شمشیر زنان بر دشمن زبون بتازیم و هرچه سریعتر آنان را از صفحه روزگار محو نماییم تا که انشاء الله هیچ فتنه ای در جهان نباشد و مقدمات ظهور آقایمان حضرت ولیعصر (عج) را فراهم و قلب ایشان را از خود خوشنود نماییم.

و السلام علی عباد الله الصالحین
رضا کاوسی فر 29/9/65

http://azadecloob.persiangig.com/image/Untitled-9.jpg





نوشته شده در تاریخ شنبه 3 اردیبهشت 1390 توسط م ک


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان