تبلیغات
فریاد ابوذر

                    فریاد ابوذر


http://azadecloob.persiangig.com/image/clip_image00233.jpg


شهید حسین کاوسی فر
 «اولین شهید خانواده»


خلاصه زندگی

شهید حسین کاوسی فر برادر دوقلوی محمد فرزند بهادر مورخ دوشنبه 22/6/1349 در تهران پا به نشئه دنیا نهاد.
دوران ابتدائی و راهنمائی را در تهران مدارس علوی و شهید رسولی زیر نظر معلمین متدیّن به نحو بسیار خوبی پشت سر نهاد.
اواسط ۱۳۶۴ علیرغم ثبت نام دبیرستان در تهران توسط پدر، آن را رها کرده و در مشهد مقدس مدرسه علمیه موسی ابن جعفر (ع) در تزکیه نفس و یادگیری علوم دینی همت به وجهه نهاد.
اوائل ۱۳۶۵  با صدور پیام امام خمینی (ره) مبنی بر وجوب دفاع، با وجود منع مسئولین بدلیل کمی سن و صغر جثه، بوسیله نذر روزه و صلوات پا به جبهه نهاد.
در لشگر امام رضا (ع) سمت تخریبچی عملیات کربلای ۱ "بازپس گیری مهران" چهارشنبه 11/4/1365 در شانزده سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و بدلیل تٲخیر خبر ١۵ روز بعد، میلاد مسعود امام رضا (ع) در بهشت زهرا (س) قطعه ۵٣  ردیف ١۰۴  شماره ۱۸ سر به خاک بقا نهاد.

http://azadecloob.persiangig.com/image/New%20Picture.png



ویژگی ها

ازکودکی همراه با دیگر برادرانش در تظاهرات و مبارزات خیابانی شرکت می نمود.
به مسجد و جلسات مذهبی خیلی علاقه داشت، به نماز جمعه بسیار معتقد بود و از دوازده سالگی تا پایان عمر نماز جمعه را ترک نکرد.
هر روز یک حدیث در دفترچه یادداشتش می نوشت و سعی در عمل به آن می نمود.
صوت بسیار زیبایی داشت و به حفظ و قرائت قرآن و شرکت در مسابقات قرآنی اهتمام ویژه ای می ورزید و در این مسابقات امتیاز و رتبه کسب می نمود.
اخلاص، اراده و پشتکار او در خودسازی بسیار  بالا  بود.

علاقه زیادی به ورزش و شنا داشت و در زندگی بسیار منظم و مرتب بود.

http://azadecloob.persiangig.com/image/New%20Picture%20%281%29.png



کلام خانواده

پدرشهید: از کودکی همراه من به مسجد و جلسات   مذهبی می آمد. نماز خواندن را از هفت سالگی شروع کرد و از ده سالگی نمازش راترک نکرد. نماز را با قرائت صحیح و با حضور قلب می خواند.

مادرشهید: پنج سال ابتدائی با موفقیت ها و شیطنت ها گذشت ولی از دوازده سالگی کم کم تغییرات محسوسی در اخلاق و رفتارش بوجود آمد؛ پسری که تا چندی قبل همه وجودش از هیجانات کودکی و بازیگوشی پر بود حالا دیگر در کارها و حرفهایش بسیار جدی و حساب شده عمل می کرد، بطوری که اگر حرفش را به شوخی می گرفتیم با متانت و وقار خاصی می گفت شوخی ندارم.
ماه رمضان بود و هوای بسیار گرم تابستان، روزه به ایشان واجب نبود (چهارده سالگی) ولی او تمام ماه رمضان را روزه گرفت و هر شب برای نماز جماعت و تلاوت یک جزء قرآن به مسجد علی ابن ابیطالب (ع) می رفت. چون شبها  کوتاه  بود ساعت دوازده شب به منزل می آ مد و بعد از آن با اصرار خودش در تهیه سحری به من کمک می نمود.


از موقعیتهایی  که  جدال  برانگیز  بود  دوری می کرد و با کظم غیظ و عفو و گذشت از گرفتن حق خود صرف نظر می کرد.
هر کمکی که از دستش بر می آمد با خوشرویی تمام به خانواده و دوستان و آشنایان می نمود.
آن سال باداشتن روزه دوختم قرآن کرد. آن شبها خیلی زود اذان صبح را می گفتند بنابراین تا سحر بیدار بود...


علاوه براینکه در دروس ممتاز بود بعلت صوت زیبایش یکی از بهترین قاریان مدرسه محسوب می شد و به معانی قرآن نیز کمابیش آشنایی داشت. درمنزل نیز بیشتر روزها صوت زیبای قرآن  او آرامبخش روان اعضای خانواده بود.

دوره راهنمایی با موفقیت و رشد بسیار چشمگیر تمام  شد. او تصمیم  گرفته  بود  طلبه شود و این  تصمیم را با فکر، مشورت و دیدی باز و روشن گرفته بود. رضایت من و پدرش را جلب نمود و در مشهد مدرسه علمیه موسی ابن جعفر (ع) مشغول تحصیل علوم حوزه شد. در آنجا نیز خودسازی و یادگیری با رشد بالاتر ادامه یافت بطوری که در مدت شش ماه، دو مرتبه از هم درسی های خود پیشی گرفت و با طلبه های قدیمی تر هم درس شد.

ایام دفاع مقدس بود و شهدای زیادی را به شهرهای مختلف از جمله مشهد مقدس می آوردند، روزهای  دوشنبه  و پنجشنبه به تشییع شهدا می رفت. خطبه های نماز جمعه تهران را مرتباً و با دقت گوش میداد. در مشهد هم مرتب به نماز جمعه می رفت و مقید به شنیدن اخبار و صحبتهای امام عزیز (ره) بود. در همین دوران بود که نماز شب را هم به خوبیهایش افزود و با وجود سن کم و غلبه شدید خواب در این سنین نماز شبش ترک نمی شد. در خوردن نیز سعی داشت با بقیه طلبه ها همرنگ باشد و بهتر نخورد، برای همین در خوردن پنیر و گوشت بخاطر گرانی امساک می کرد.

بهار سال شصت و پنج امام علیه الرّحمه در صحبتی  فرمودند: هرکس می تواند تفنگ بدست بگیرد باید جبهه برود... او خود را برای جبهه آماده ساخت و چون عمرش کم بود با توسل و نذر روزه و صلوات و دیدن یک دوره آموزشی سخت به جبهه رفت.
او بنده مخلص خدا و مطیع امام و عاشق شهادت بود...


ایشان در تیرماه همان سال در عملیات کربلای یک در مهران (ارتفاعات  قلاویزان) حین زدن آرپی جی، در اثر اصابت ترکش دشمن به پشت سر به شهادت رسید و مرغ بی قرار روحش به ملکوت اعلی پر کشید.

http://azadecloob.persiangig.com/image/New%20Picture%20%282%29.png



خواهران شهید :


خواهر  بزرگتر حسین می گوید: حسین با اینکه از بعضی از ما کوچکتر بود اما بخاطر  رفتارش همه ما در دل و ظاهر برایش احترام قائل بودیم.

خواهر کوچکتر حسین می گوید: برادران شهیدم هر کدام برای ما ارزشی والا دارند ولی باید بدانیم که شهدا فرشته نبودند که زمانی در زمین ساکن شده و بعد پرواز کرده باشند، آنها انسانهای معمولی بودند ولی در نوجوانی و جوانی دست به خودسازی زدند. شهید حسین در ابتدا بسیار پسر بازیگوشی بود، با برادرش محمد بازی و دعوا می کرد و... اما در مقطعی تصمیم گرفت که خوب شود و خصلت های منفی وجودش را مثبت کند. خداوند هم کمک کرد و آنقدر پاک و منزه شد که به بالا ترین درجه انسانیت -شهادت- دست یافت.


وصیت نامه

با یاد خدا و با درود به امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام امت این قلب تپنده امت و امید مستضعفان جهان و با سلام به ارواح طیبه شهدای اسلام از صدر اسلام تا کنون و با سلام به این امت حزب الله و همیشه در صحنه و پابرجا  که طوفانها و سیلها آنها را از حرکت باز نمی دارند و همچنان با عقیده استوار خود، برای نیل به اهداف عالیه اسلامی می کوشند. و در این راه پرگهر و با ارزش با رهبری روح خدا و امامت پیامبر گونه ایشان که از منبع الهی سرچشمه می گیرد می روند تا به راه کمال و سعادت دنیا و آخرت برسند.

امروز و در این برهه از زمان و در این موقعیت حساس که با جنگ و دست آوردهای آن مواجه هستیم، افتخاری نصیب این امت شده است که در راه خدا به جهاد و مبارزه برعلیه باطل برخیزند و دعوت حضرت حق را اجابت نمایند؛ چرا که این راه، همان راه انبیا و ائمه اطهار ما بوده است که همیشه درمقابل ظلم و زور ایستاده اند و تن به ذلت نداده اند؛ همانطور که امام حسین (ع) و یارانش در روز عاشورا فریاد برآوردند: "هیهات منا الذلة" و آنقدر مبارزه کردند که همه با آن تعداد کم در مقابل لشکر انبوه یزید، مظلومانه به شهادت رسیدند و زنان و بچه هایشان را به اسارت بردند؛ اما نباید فراموش کنیم که آنها اگرچه به ظاهر شکست خودند اما باز هم به پیروزی رسیدند، چرا که با هدیه خون خود و یارانشان درخت اسلام را آبیاری کردند و از شکست حتمی دین جلوگیری کردند و با ریخته شدن خونشان به جهانیان فهماندند که یزید ظالم است و حسین برحق است و کوفیین نا اهل را بیدار کردند و همینطور همه امت اسلامی را که بر اثر تبلیغ معاویه و یزید و عمالشان اینطور وانمود می کردند که یزید و معاویه بر حقند و اسلام  راستین  آنهایند در صورتیکه  آنها با سیاست ناجوانمردانه و مزورانه خود چشم مردم را کور کرده بودند و مردم کورکورانه به حرفهای آنها گوش می دادند و در باطن، اسلام راستین حسین (ع) بود که این امامت را از جدش به ارث برده بود. و این امام ما بود که فرمود "ما چه بکشیم وچه کشته شویم پیروزیم" چرا که در راه هدف مشخص و با اطمینان به آن راه و هدف و با پشتیبانی خود پروردگار، در این راه حاضریم جان خود را در طبق اخلاص قرار دهیم و چه نیکو مرگی که  در کنارش همجواری با انبیاء و اولیاء الله می باشد و یک چنین شخصی هیچگاه از مرگ نمی ترسد چرا که این مرگ و شهادت مایه سعادت و خوشبختی و رسیدن به معشوق اوست و آیا شنیده اید که عاشق را از معشوق بترسانند؟

و امروز که این افتخار نصیب ما شده است که بر جهاد در راه خدا برخیزیم، نباید درنگ کنیم و در مورد این وظیفه اهم کوتاهی نمائیم چرا که غفلت مایه پشیمانی است و ما، تا ریشه فتنه را از روی زمین قطع نکنیم از پای نخواهیم نشست تا اینکه انشاء الله به زودی امام زمان (عج) ظهور نمایند و مستضعفان را از چنگال مستکبران رهایی بخشند و در این راه خطیر که در پرتوی آن کشیدن بار سنگین تعهد و مسئولیتی که در قبال خون شهیدان بر عهده داریم، وظیفه داریم تا راه آنان را ادامه بدهیم و انتقام خون آنان را بگیریم و در این راه نهایت سعی خود را در تقرب الی الله بکار بندیم و از گناهان دوری نمائیم که باید بدانیم همین پیروزی های ما از معنویات ماست که اگر خدای نکرده آن هم از ما گرفته شود ما پست تر از هر ملتی خواهیم بود.

ما با پشتیبانی خدا و با سلاح ایمان و مشت های گره کرده انقلاب کردیم، چرا که نمی خواستیم زیر بار ظلم و زور برویم تا بیگانگان از دسترنج ما استفاده نمایند و خون ما را بمکند، انقلاب کردیم چرا که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم نمی توانستیم ساکت بنشینیم. و بالاتر از  همه انقلاب کردیم برای اینکه بتوانیم احکام الهی را جاری سازیم و پروردگارمان را از خود راضی گردانیم و این انقلاب با خونهای زیادی به ثمر رسید و اکنون وظیفه من و شماست که از این خونها حراست کنیم و از هدر رفتن آنها جلوگیری کنیم چرا که این جنگ سرنوشت انقلاب و اسلام را تعیین می کند، و این ممکن نیست مگر با انجام وظیفه و استوار بودن در عقیده خود.


تاریخ :  1/4/1365

  http://azadecloob.persiangig.com/image/New%20Picture%20%283%29.png





نوشته شده در تاریخ شنبه 3 اردیبهشت 1390 توسط م ک


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان