تبلیغات
فریاد ابوذر

                    فریاد ابوذر


بسم الله الرّحمن الرّحیم

همه ما تفاوت انسانها در زمینه های مختلف را میدانیم و به تبع آن، برتری برخی را در بعضی زمینه ها بر برخی دیگر پذیرفته ایم. به عبارت دیگر تفاوت افراد باعث پدید آمدن برتریهای مختلف در زمینه های متفاوت است؛ یکی از این زمینه ها، برتری در مدیریت دیگران است؛ که این موضوع سبب بروز قدرتهای متعدد و نتیجتاً تزاحم آنها با یکدیگر است. لذا هر جامعه ای چه دینی و چه غیردینی نیازمند به قدرت واحد مرکزی برای کنترل و تعدیل سایر قدرتهاست.
در غرب ادعا میشود که دموکراسی (حکومت مردم بر مردم) حاکم است. در حالیکه همه میدانیم سرنوشت آنها بوسیله اقلیتی تعیین میشود که همان احزاب و سرمایه داران هستند که بر اکثریت مردم عملا دارند حکمرانی میکنند. بنابراین ادعای دموکراسی در غرب هم موهومی بیش نیست.

بنابراین بدلیل ماهیت نظام تسخیری، هیچ جامعه ای عملاً نمیتواند بدون این قدرت واحد مرکزی به درستی اداره شود.

منتها چه کسی این مدیریت مرکزی را باید تعیین کند؟
و از کجا معلوم این قدرت واحده بتواند بهترین مدیریت را در جامعه پیاده کند؟

قرآن کریم میفرماید:
و کافران گفتند چرا این قرآن بر مرد بزرگ و ثروتمندى از این دو شهر (مكه و طائف) نازل نشده است!؟
آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟! این مائیم که معیشت را بین آنان در دنیا تقسیم میکنیم. و برخی را بر بعضی دیگر برتری دادیم تا یکدیگر را به کار گیرند.
(31و32 زخرف)


در این آیات منظور از رحمت، همان نعمت رسالت و در پی آن، نعمت ولایت و سرپرستی مردم است، که تنها بدست خداوند تعیین میگردد. یعنی تعیین حکومت مرکزی با خداوند است، زیرا تضمینی نیست هر کسی بتواند این عدالت را به بهترین نحو در جوامع به اجرا در بیاورد!
پیامبر و امام، در عین برتری زورگو نیستند، مهربان هستند، آبروی افراد را نمیبرند،... لذا بیش از همه مورد نقد و سوء استفاده هم واقع میشوند، بویژه توسط آن دسته از افرادی که در مقابل هزاران تبعیض دیگر سکوت کرده اند...
ولایت، تلاش دارد در حکومتش کسی به دیگری ستم نکند، و هرکس خیری در او بود کمک نماید تا به ظهور برسد...
ولایت، محور تعامل قدرتهاست تا ایجاد نزاع قدرتها نشود، ولایت از بین برنده قدرتها نیست!
بنابراین در این مدیریت، بستر شکوفایی قدرتها و استعدادهای نوین فراهم میشود و سایرین هم فرصت بروز پیدا میکنند.

انسان ولایت پذیر، فردی است که همواره در همه جا ولایت پذیر است... یعنی تفاوتهای نظام تسخیری را پذیرفته است، او فردی معتدل و واقع بین است... سخت ترین دشمنان ولایت، قدرت طلبانی بودند که از روی حسادت، مرض و یا قلدری، وجود قدرت برتر را بر خود بر نمی تابیدند!
بنابراین، ولایت، در تمام زمانها و مکانها باید باشد...
در زمان غیبت نیز، ولایت فقیه، شبیه ترین مدیریتها به مدیریت ولایی اسلام است و تداوم ولایت انبیا و ائمه است. اگر کسی این نوع حکومت ولایی را پذیرفت ولایت بعد از ظهور معصوم را نیز میتواند گردن نهد.






احادیث اثبات ولایت فقیه

حدیث تقلید
امام حسن عسگری از امام صادق (علیهما السلام) نقل می کند:
از فقها آن کس که پرهیزکار و حافظ دین و مخالف هوای نفس و مطیع اوامر و احکام خدا باشد، عامّه مردم باید از او تقلید نمایند8

(تقلید کامل در تمامی افعال به معنی آن است که در همه ی امور، مرجع و مقلّد مسلمین، فقیه است و اداره ی امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و مدیریت جامعه اسلامی باید به دست فقیه انجام گیرد)

حدیث خلافت
قال رسول الله (ص):
خداوندا جانشینان بعد از من را رحمت کن... آنان که بعد از من میایند و احادیث مرا روایت میکنند و سنت و شیوه مرا بازگو مینمایند1

(در این حدیث، فقها خلیفه رسول خوانده شده اند)


حدیث وراثت
قال رسول الله (ص):
علماء وارثان انبیاء هستند2

(و مفاد آن انتقال ولایت از انبیاء به علما و فقها است. جمله ی «و من سلک طریقاً یطلب فیه علماً» که در دنباله ی این حدیث آمده است، با انطباق علما بر ائمه ی معصومین (ع) مغایرت دارد)


حدیث حکام:
قال علی (علیه السلام):
علما حاکمان بر مردمند3

(مفهوم حاکم کاملاً روشن است و دلالت آن بر ولایت فقیه، امری غیرقابل تردید است)


حدیث اختیار امام:
قال علی (علیه السلام):
واجب است در حکم خدا و حکم اسلام نسبت به مسلمین، اینکه هیچ عملی را انجام ندهند و دست به سوی چیزی و یا کاری دراز نکنند و قدم در هیچ جائی ننهند، مگر آنکه قبلاً برای خود رهبری عفیف و پرهیزکار و عارف و عالم به احکام قضا و سنت رسول خدا (ص) انتخاب نمایند. تا اموال عمومی را گرد آورد و حج و جمعه مردم را بپا دارد و صدقات را جمع نماید4

حدیث مجاری امور:
امام حسین(ع):
زمام امور مردم به دست عالمانی است که علمشان از سرچشمه وحی گرفته شده باشد. و امین بر حلال و حرام خدا باشند5

حدیث حاکم:
امام صادق (ع):
مردم باید دقت کنند و از میان فقهایی که راوی حدیث ما هستند و در احکام حلال و حرام ما صاحب نظرند و به احکام اهل بیت (ع) آشنایی دارند، فقیهی را انتخاب کنند و او را در میان خود حاکم قرا دهند. چرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم6

(بدین ترتیب فقها از جانب ائمه ی معصومین (ع) به عنوان حکام تعیین شده اند و مردم هر کسی را که از میان فقها انتخاب نمایند، هم او منتخب و نایب امام نیز هست)


حدیث حصون:
امام موسی بن جعفر(ع) فرمود:
مؤمنانِ فقیه، برای اسلام چون دژ و دیوار محافظ شهرند که اسلام را در برابر دشمنان نگهبانند7

(این نوع حفاظت که در آن تشبیهی نیز به کار رفته است، به معنی حفظ علمی احکام اسلام نیست، بلکه منظور از آن تشکیل قدرت سیاسی و اجرای احکام و برپایی عدالت و دفع دشمنان و اداره ی امور مسلمین و سایر مسایلی است که در مفهوم ولایت فقیه نهفته است)


توقیع شریف:
در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدایم9

(منظور از حوادث واقعه، تنها مسائل و احکام شرعیه نیست. زیرا از واضحات است که در این مورد باید به فقیه مراجعه نمود، بلکه مقصود از آن، پیشامدهای اجتماعی و گرفتاریهایی است که برای مردم و مسلمین روی می دهد. در چنین مواردی وظیفه آن است که مردم به فقها مراجعه کنند. همان طوریکه امام (ع) حجت خداست و معنی آن تنها بیان احکام کلی اسلام نیست، بلکه شامل ولایت امر به مفهوم زمامداری امور مسلمین نیز هست، فقها نیز چنین حجتهایی هستند که مردم در تمامی امور خود باید به آنها مراجعه کنند. مفهوم این کلام، آن است که فقها از طرف امام (ع) حجت بر مردم هستند و همه ی امور مسلمین و تمامی کارها و شئون اجتماعی به آنان واگذار شده است)


حدیث منزلت:
جایگاه فقیه در این وقت مانند منزلت انبیاء در میان بنی اسرائیل است10

(بی شکّ جایگاه انبیای بنی اسرائیل، مقام ولایت و زمامداری امور بنی اسرائیل بوده است)



و بسیاری دلایل عقلی و نقلی دیگر که هر کدام به نوبه ی خود، دلیل روشنی بر ضرورت نظام سیاسی و دولت و امامت و ولایت فقیه است...



[1]. من لایحضر الفقیه ج 4 ص 420.

[2]. کافی ج 1 ص 32.
[3]. مستدرک الوسایل ج 17 ص 321.
[4]. مستدرک الوسائل ج 6 ص 14.
[5]. مستدرک الوسائل ج 17 ص 315.
[6]. کافی ج 1 ص 67.
[7]. کافی ج 1 ص 38.
[8]. وسائل الشیعه ج 27 ص 131.
[9]. وسائل الشیعه ج 27 ص 140.
[10]. بحار الانوار ج 75 ص 346.





ولایت فقیه مانع دیکتاتوری

ولایت، محور تعامل قدرتهاست تا ایجاد نزاع نشود. اما محور نظرات و اوامر ولیّ فقیه، نفسانیات او نیست! بلکه حکم خداوند است؛ و حکم ولی نیز حجت است بر مردم... عده ای که معنای ولایت را به درستی درک نکرده بودند، دائم به عدالت امام معصوم نیز ایراد داشتند، چه رسد به عدالت ولی فقیه در این زمان! درحالیکه ولایت بهتر میداند چگونه عمل کند! وظیفه او سرپرستی و وظیفه ما طاعت است نه تعیین تکلیف برای ولیّ!

بجز خوارج، معاویه و... حتی مالک اشتر نیز یکبار به تصوّر عدم اجرای عدالت توسط امام علی (ع) زبان به اعتراض گشود؛ چرا که اولویتهای امور و توان درک بهترین حالت از اجرای عدالت را در هر زمان، فقط شخص ولیّ میداند؛ مسائلی که گاهی اوقات دیگران قدرت درک آن را ندارند...

حتی اعتراض موسی به خضر بر سر اجرای عدالت بود...

در صلح حدیبیه بخاطر تصور عدم اجرای عدالت، مقابل پیامبر مخالفت ایجاد شد، که تنها بعد از گفتگوهایی توجیه شدند..
ابن زهیر بر سر اجرای عدالت در تقسیم غنائم به پیامبر خدا اعتراض کرد...!
در حالیکه ولیّ، خود بهترین عدالتها را نسبت به سایرین آگاه است و گاهی اوقات هم اجرای عدالت امکان پذیر نیست! زیرا ولایت برای رسیدن به مقصود، در استفاده نمودن از پنج ابزار (قدرت، ثروت، تبلیغات، قانون،...)، از طرف شارع مقدس، محدودیت دارد و دقیقا از این نظر است که نظام ولائی با نظامهای دیگر تفاوت دارد. در نظام ولایی در اصل مردم هستند که باید سرنوشت خود را تعیین نمایند.
حکومت ولائی در واقع یکنوع تئوکراسی (حکومت خدا بر مردم) است و آزادی در آن بیش از هر نظام دیگری لحاظ میگردد...


اکنون رهبری عزیز ما به شدت به گردش امور طبق روال طبیعی و قانونی معتقد و ملتزم هستند و حتی در بسیاری از جاهایی که از ایشان دخالت میخواهند ایشان پرهیز میکنند. به تشخیص های مسئولین و قانون گذاران احترام میگذارند و امور را با مشورت کارشناسان به پیش میبرند...، هر چند رهنمودهای خود را بیان میدارند و بر اجرای انها نظارت دقیق دارند.
ایشان بسیار انتقاد پذیر هستند و راهبردها را مورد مداقه قرار میدهند.




جریان شیخ مفید


محمّد بن محمّد بن نعمان (ملقب به شیخ مفید) که از علمای بسیار برجسته شیعه، مورد قبول شیعه و سنی و مرجع خاص و عام به شمار می رفت، بیش از 200 کتاب اسلامی نوشت و آبروی شیعه در قرن پنجم بود. ایشان در همه رشته های علوم اسلامی استاد و نابغه به شمار می آمد.
روزی در خانه بود، شخصی به حضورش آمد و پرسید زنی حامله فوت کرده ولی بچه در رحمش زنده است، آیا او را همانطور دفن کنیم، یا شکمش را شکافته و بچه اش را بیرون آوریم؟
شیخ مفید (رحمه الله) گفت: همانگونه دفنش کنید، آن شخص برگشت و در وسط راه دید سواری به او نزدیک شد و گفت:
شیخ مفید (رحمه الله) فرمود: شکم آن زن را پاره کنید و بچه را بیرون آورید.
آن شخص چنین کرد، پس از مدتی جریان را برای شیخ مفید نقل کردند، شیخ گفت من کسی را نفرستاده بودم، معلوم است که آن سوار صاحب الامر (عج) بوده است، اکنون که در احکام اشتباه می کنم خوب است دیگر فتوا ندهم، در خانه اش را بست و از خانه بیرون نیامد.
ساعاتی نگذشت که از طرف امام زمان (علیه السلام) توقیعی (نوشته ای) به خدمت شیخ مفید گذاشته شد:
ای شیخ! برای مردم فتوا بگو و ما آن را تکمیل خواهیم کرد، و نمی گذاریم که در خطاء و اشتباه بمانی.
ایشان آنگاه مجددا در مسند فتوا نشست1
می نویسند: وقتی که شیخ مفید (رحمه الله) در سن 85 سالگی در سوم ماه رمضان سال 413 قمری از دنیا رفت، آنچنان جمعیّت از شیعه و سنی برای تشییع جنازه اش اجتماع کردند که تا آن روز بی نظیر بود و همه از شدت ناراحتی گریه می کردند2
وی را در حرم کاظمین (علیهما السلام) دفن کردند.

چندین بار از جانب امام زمان (علیه السلام) برای این مرد بزرگوار، نوشته ای به خطّ شریف آن حضرت (عج) صادر شد، در آغاز یکی از آنها آمده:
به برادر استوار و ولیّ رشید شیخ مفید، سلام خدا بر تو ای ولیّ خالص در راه ما و دارای یقین به ما....

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/197/589460/a76925804def3302fe40995f7fbdfc20.jpg
و در توقیع دیگری آمده:
سلام بر تو ای یاور حق و دعوت کننده به حق با سخنان راستین....3

هنگامی که این عالم بزرگوار از دنیا رفت، با خط شریف امام زمان (علیه السلام) بر روی قبرش نوشته شده بود:
"ترجمه:خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نیاورد، امروز بر آل محمّد (علیهم السلام) روز مصیبت بزرگی است.
اگر تو در میان خاک قبر پنهان شدی، علم و توحید همراه تو اقامت کرد.
قائم مهدی (عج) خوشحال می شود هر وقت که درسها و علوم تو را برایش می خوانند (کتابهای تو را طالبان، مورد مطالعه و بحث قرار می دهند)"

در یکی از نامه های (توقیعات) ایشان به شیخ مفید (رحمه الله) آمده:
«ما به مناجاتهای تو توجّه داریم، خداوند تو را به خاطر آن وسیله (و موفقیّتی) که به تو از دوستانش بخشید حفظ کند و از توطئه دشمنان نگهدارد»

[1] قصص العلماء، صفحه 399.
[2] قاموس الرّجال، جلد 8، صفحه 364.
[3] مشروح این دو توقیع در احتجاج طبرسی (رحمه الله)، جلد 2، ص 322، به بعد آمده است در مورد توقیعات دیگر به بحار، ج 53، ص 150 تا 198 مراجعه شود.
[4] احتجاج طبرسی، جلد 3، ص 324.




نتیجه اینکه از قاعده لطف خداوند آشکار است که در زمان غیبت کیبری نیز همچون غیبت صغری، کلاس درس جامعه در غیاب معلم اصلی، بلاتکلیف، بدون مبصر و نائب رها نمیشود.  لذا نه وظیفه ولایت و زعامت و سرپرستی مسلمین از گردن علمای صاحب شرایط ساقط است و نه وظیفه گردن نهادن به اوامر ولی فقیه از گردن امت اسلامی!





گوساله سامری


مردم میگفتند:
موسی خیلی دیر کرده و هنوز نیامده!
حتما خدای موسی در این گاو تجلی کرده، اما موسی این حقیقت را فراموش کرده!!
بجز آن، این گاو، صدا هم میتواند از خودش در بیاورد!
ما این گاو را میپرستیم تا زمانی که موسی خودش برگردد و بگوید که کار ما درست بوده یا غلط!
هرچه هارون میگفت:
این کار شما کفر، و این یک امتحان و فتنه است...!
خدا آنقدر مهربان است که در فتنه ها شما را بدون راهنما، نائب و حجت رها نمیکند!
اگر موسی نیست من که جانشینش هستم! به حرف من گوش فرا دهید!
...
...گفتند تو موسی نیستی، معجزه هم نداری!


محکمات و متشابهات

آشکار است که با وجود دلایل عقلی و نقلی مستحکم مبنی بر وجوب حکومت اسلامی و ولایت فقیه، باز هم افرادی بیمار دل که تکیه آنها تنها بر دلایل حاشیه، سست و متشابهات است، بخاطر فرعیات و از روی جهالت، اصل قضیه را زیر سؤال برده و آن را محکوم مینمایند.
جز اینکه تمامی شبهات آنها بر پایه فرض و گمان است و جواب دارد، باید به سایرین گوشزد کرد که چنین افرادی در تمام دوره ها بوده اند و قرآن اینگونه پرده از دل بیمار آنها برداشته است:
هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ...
خداوند، قرآن را بر تو فرستاد، بخش عمده آن را آیات محكمه تشكیل می دهد، كه مرجعیت كتاب در همان آیات است. در كنار آن ها آیات متشابه نیز قرار دارد ولی كسانی كه در دل های شان كجی است، پیوسته در پی آیات متشابه می باشند، زیرا فتنه جو و آشوب گر افكار و عقاید می باشند...
سوره آل عمران آیه 7


مقام معظم رهبری دامت برکاته

در زمان ما نیز ولی فقیه توسط فقهای مجلس خبرگان گزینش میگردد. مجلس خبرگانی که تشکیل شده از ده ها فقیه برجسته و عالم است و با رأی خود مردم انتخاب گشته اند.
مقام معظم رهبری نیز در سال 68 بعد از رحلت امام خمینی (ره) توسط رأی مجلس خبرگان انتخاب گردیدند. ایشان پیش از آن نیز بارها و بارها به تائیدات مکرر امام خمینی (ره) نائل شده بودند. هرچند این اعلام موضع و نظر امام در مجلس شورای اسلامی در آن زمان بعهده آقای هاشمی رفسنجانی بود، اما بجز ایشان، نزدیکان امام نیز اصلح بودن امام خامنه ای را برای ولایت، از زبان امام شنیده بودند...

چرا باید بگوئیم امام خامنه ای
ولایت، امتحان سخت ابلیس




و در آخر این مقاله، کلامم را با آیه ای از قرآن به اتمام میرسانم:

فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّیَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا
به پروردگارت سوگند که آنها ایمان نمی آورند؛ مگر این که تو را در کشمکش هایی که میانشان پدید می آید حَکَم سازند، سپس از قضاوتی که کرده ای در دلشان کمترین نارضایتی احساس نکنند، و به طور کامل تسلیم باشند.
سوره نسا – آیه ٦٥




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آذر 1392 توسط م ک


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان