تبلیغات
فریاد ابوذر

                    فریاد ابوذر


بسم الله الرحمن الرحیم


http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/91-10/26/god_0.jpg

...

مژگان: تحت فشار زیادی هستم در زندگی... با اینهمه مشکلاتم گاهی فکر میکنم نبض خدا هنوز میزنه...؟!


:خب زندگی دنیا که پر از مشکله

:گاهی آدم میگه خدا نعوذبالله چرا به ما فشار میاره؟

مژگان:درسته :(

:اما خداوند، نیازی به ظلم کردن نداره

:میتونی اینو اثبات کنی چرا نیازی به ستم نداره؟

مژگان:هوم

مژگان:بنظر من ...

مژگان:مسلمه که خدا ظلم نمیکنه

مژگان:اما شرایط ادم گاهی طوری میشه که به خواسته هاش نمیرسه

مژگان:شاید نمیشه که برسه

مژگان:در هر صورت این یک ناکامیه

مژگان:و حس تلخیه

مژگان:الان من این حس رو دارم و نمیدونم چه کنم...

:خب

:چرا اینهمه از خدا بعضی چیزا رو میخوای خدا بهت نمیده؟

:این حس بهت دست داده که خدا محلم نمیده؟

:یا با من قهره

:یا با من دشمنی میکنه

:یا....



مژگان:اومم

مژگان:من فکر میکنم محلم نمیذاره چون من اون اندازه خوب نیستم که بخواد به حرفای من گوش بده

مژگان:من تو گناه هایی هستم

مژگان:که باعث میشن اون اصن بهم توجه نکنه

:واقعا پس حست اینه که خدا به حرفت توجهی نمیکنه! درسته؟

:اتفاقا این حس ها در مشکلات و فشارهای شدید زندگی به منم دست داده!

مژگان:نه میشنوه

مژگان:اما دلیلی نمی بینه که بهم حاجتمو ده

:پس میگی خدا میشنوه

:اما تو رو لایق جواب دادن بهت نمیبینه!؟

:یعنی میگی این مدلیه؟

مژگان:اینجوریام نیس مرامش، که بگه این بنده لایق من نیست و این حرفا...

مژگان:خدا خودش اتفاقا آنقدر متواضعه

مژگان:که با اون بزرگیش خودشو همقد آدما میکنه و حاجتهاشونو میده

مژگان:من این احساسو دارم بهش


:خدا متواضعه؟؟؟؟؟

:خدامتکبره اتفاقا

:و تکبر هم فقط شایسته خداست

:ما هم اول باید اینو باور کنیم

:تا قدرشو بدونیم

:ببین

:نکته اینجاست که

:خداوند رب ماست

:مثل مادر و پدر مهربانه

:و هزاران بار مهربانتر

:اما قبل از اون

:خداوند متکبره

:تکبر تنها صفتی از خداست که شایسته هیچ احدی جز خداوند نیست

:اول بفهمیم خالق جهانه

:پادشاه جهان اونه

:و فرموده بسیار بزرگتر از حدیه که شما بتونید بفهمید

:بزرگی ارزشی نه اندازه ای

مژگان:اوهوم


:اکبر یعنی بزرگترین؛ که خودش در مورد خودش فرموده این صفت رو...

:این یعنی حسابی باید ازش حساب برد

:چون ابهت داره

:مثال میزنم

:یک موقع هست میخوای بری پیش رئیس جمهور یا رهبر

:ازش یک حاجت داری که لازمه و حقته

:با اینکه اینها ظالم نیستن، اما ابهتشون تو رو میگیره چون مقام دارن

:اینه معنای بزرگی

:و خداوند هم مقامش بسیار بسیار بسیار........بالاست

:نکته اینه که ما باید اول اینو بفهمیم

مژگان:بله


:چطوری میشه فهمید

:و به چه دردی میخوره؟

:اول فایده اش اینه که

:میتونیم دیگه از نگاه خودخواهی به قضایا نگاه نکنیم

:یعنی مسائل رو از بالا نگاه کنیم نه از نوک دماغ خودمون

:اینطوری میتونیم مصلحتها رو بهتر بسنجیم و روی مسائل غیر مصلحتی زیادی اصرار نداشته باشیم

:مثلا اون بچه سه چهار ساله

:از طرفی مادرش براش ابهتی نداره، بلکه فقط رابطه محبتیه

:و از طرفی هم فهم بچه نمیرسه به ارزش و حق و درک بالای مادر

:چه اتفاقی میفته؟

:وقتی مادر از دست زدن به خطری مثل برق نهیش میکنه

:بچه که علم کافی نداره

:گریه میکنه و میگه تو بدی، نمیذاری من بازیمو بکنم با برق

:ما هم نسبت به خدا همینیم

:تناقض سختیه واقعا این بخش قضیه که

:از طرفی علم و تجربه مون کفایت نمیکنه به امر و نهی خدا و قوانین خلقت

:و از طرفی خدا گفته باید هرچی گفتم بدون ناراحتی بپذیری...!

:و از قضا پیچیده ترین قوانین رو در همین قسمت قرار داده

:برای امتحان اطاعت بندگانش

:و بالا بردن بندگی آنها، چشم گویی و تواضع و ادبشون

:وقتی ما معنای احترام و کبریایی خدا رو فهمیدیم و تواضع کردیم

:قبل از اینکه علممون به دلیل خیلی مسائل برسه، راضی بودن و خشوع و رضا در مقابل مقدراتشو گردن میذاریم

:آدمی همونطور که میل به آزاد بودن از غیر رو داره، میل به پرستش و اطاعت رو هم داره

:منتها باید حساب کنه و با علم بسنجه هر کدوم از این امیال رو در کجا باید به مصرف برسونه

:یک مثال برای احترام میزنم که مراتبی از خشوع و خضوع عقلانی هست

:مثل اینکه پدرت ازت چیزی بخواد و تو علیرغم دستور غیرمنطقی پدرت بدون ناراحتی اونو از روی وظیفه انجام بدی

:غر هم نزنی

:چون یاد گرفتی باید به پدر احترام بذاری... چون رئیس خانواده همواره پدره

:اینه معنای احترام

:یعنی من از خودخواهی خودم در میام و سمعاً و طاعتاً راضی میشم در مقابل بزرگترم تواضع کنم

:چون خدا درباره پدر و مادرم اینو
ازم خواسته

:یعنی ندیدن خواسته خود و کرنش به تمامی در برابر انها

:و این تمرینی هست برای احترام در مقابل خدا

:این هنر و تمرین مهمیه و بایست یاد بگیریم احترام گذاشتن رو

:حالا

:میریم در عمل میسنجیم قضیه و مثال رو

:
خداوند متعال حاجت بسیار مهم ما رو نداد

:ازش خواستیم بده

:چون خودش فرموده شما از مــــــــــن بخواید

:ادعونی استجب لکم

:خدا خیلی غیرتیه، میگه غلط میکنی از من نخوای! باید از من بخوای چون بهم برمیخوره از دیگری بخوای!

:میگه اما مؤدبانه بخواه

:ادعوا ربکم تضرعا و خفیه و دون الجهر...

:پس

:وقتی از خداوند متعال حاجت میخوایم چطور باید باشه

:تمام مراحل ادب باید رعایت بشه برای حاجت گیری

:آیا برای اینکه خدا نیاز به ادب ما داره!؟ نه!

:برای اینکه ما تا در مقابل خدا زیاااااااد ادب نکنیم آدم نمیشیم و رشد معنوی پیدا نمیکنیم به سوی رب العالمین!

:چون خدا در اصللللللل ما رو فقط برای ادم شدن خلق کرده. اگر ادم نشیم به هدف خلقت نائل نمیشیم

:ادم شدن هم به معنی بنده واقعی خدا شدنه

:ما مودبانه و طبق موازینش باید حاجت بخوایم

:در ایات و روایات هست که چطور باید پیش بریم...

:حاجت رو خدا میده برای چی؟

:به مومن حاجت میده که به خدا نزدیک بشه نه دور!

:اما به کافر چی؟

:به کافر حاجت میده که بره و دیگه نیاد!

:یعنی حتی به کافر از روی بزرگواری و کرم حاجتشو میده

:خداوند عزیزه، شکست ناپذیره، کفر کفّار باعث نمیشه از بزرگواریش دست بکشه، هرچند کفار رو ملعون بدونه و هیچ خوشش نیاد!

مژگان:اوهوم

:خب حالا مثلا من نیازی دارم

:اولا باید اینو بدونم که بنای آفرینش من بر این بود که به اختیار خودم نیومدم و به اختیار خودمم نمیرم از دنیا

:زندگی من پایه اش بر چی بنا شده؟ بر پایه اراده و خواسته خدا

:اما قسمتی از این مقدرات زندگی رو خدا مقرر کرده که بنده ازش بخواد

:نه همه مقدرات رو!

:سهم بنده هم اینطور بایست باشه که از روی موازین بخواد ازش

:خدا هم برخی حاجات رو میده

:اما وقتی میده که روای آن حاجت، طبق قوانین تکوینش باشه و روال طبیعیشو طی کنه

:از تکوین چی میدونی؟

مژگان:اونچه که ایجادی بوده بدون داشتن نقشی توش


:میتونی مثال بزنی؟

مژگان:مثلن تخمای ماهی بصورت تکوین به مرور زمان به تکامل میرسه میشه ماهی

مژگان:‎ تکوین همون چیزای طبیعیه دیگه


:افرین

:مثل اینکه

:چوب روی آب می ایسته

:اما آهن میره زیر آب

:این قانون، از اول خلقت بود

تا لحظه اخر خلقت هم خواهد بود

:خدا جهان رو بی قانون خلق نکرده

:تک تک مسائل دنیایی و اخروی از روی قانون اتفاق میفته

:مثلا اگر مقرر شده من به فلان خواسته برسم

:باید مراحل قانونیشو طی کنه

:متوجه شدی تا اینجا؟

مژگان:درسته

:حالا مسائل شرع چی؟

:آنها هم همه مثل قوانین تکوینه


:هیچ فرقی نداره

:مثلا اینکه خدا گفته خوردن ناحق مال یتیم، همون خوردن آتشه

:این تکوینه اما ما نمیبینیم!

:آهن و چوب یا به قول شما رشد تخم ماهی رو میبینیم و حس میکنیم؛ چون هم مادیه و هم پیچیده نیست. برای همین حس میشه.

:اما شرعیات چی؟

:شرعیات هم عینا همینه اما ناملموسه

:اما اینکه ناملموسه دلیل نمیشه قانونی توش نباشه

:روای حاجات چی؟

:آیا اینکه خدا گفته از من بخواید تا حاجتتونو بدم

:ایا این یعنی صددرصد مواقع همون حاجت رو میده؟

:نه ! خدا چنین ادعایی نکرده!


:اما دست خالی هم برنمیگردونه! یعنی
به ازاش یا اجری اخروی مقرر میکنه، یا بلای دنیوی دور میکنه، یا حاجت دیگری را روا میکنه، یا حاجت را میندازد در پروسه روا شدن و وسایل روای آن را به مرور زمان ردیف میکند ...

:حالا اون مادر رو یادت میاد؟

مژگان:بله


:چه بذاره بچه بازی کنه چه نذاره

:حواس مادر به مسئله خطر و ضرر هست!

:بچه نمیفهمه چون علمشو نداره، هنوز تجربیاتش کمه چون بچه است

:کم کم بزرگ میشه
تجربیات و علمش بیشتر میشه و کم کم بیشتر میفهمه خوب و بد رو...

:حالا یک سوال

:این بچه اگر موقعی که از فلان بازی طبق مصلحت محروم شد

:شروع کنه نق بزنه و گریه کنه

:قهر کنه غذا نخوره

:این نگاه رو به قضیه داشته باشه براش بهتره و به مصلحتشه، یا اینکه راضی باشه به مصلحت مادر ؟

:خلاصه مادر هرچی بگه بچه شاید نفهمه!

:چون درکش کمه! گاهی مادر بطور کل میگه نمیشه! اجازه نمیدم....!

مژگان::)

مژگان:درسته

:بنابراین بهترین راه در اینجا تمکین بچه است

:و راضی شدن به رضای مادر

::)

:درسته؟

مژگان:درسته


:گاهی همون بچه نیازهایی داره

:مادر بهش گفته هر موقع چیزی خواستی بهم بگی ها

:گاهی هم که کودک به مادرش خواسته هاشو میگه، مادر مخالفت میکنه... همیشه روا نمیشه

:بخصوص اگر اون بچه فقط خودشو ببینه و عقلش کمتر باشه بیشتر روی خواسته های غیرمنطقی و مضر اصرار میکنه

:وقتی مادر میگه نه نمیشه اجازه نمیدم، اینجا آیا درسته که بچه از مادرش کینه بگیره؟

::)

مژگان:نه


:الان قانع شدی در مسئله؟

مژگان:اوهوم

مژگان:قانع که بودم همون اولم

مژگان:چون چیزی که در دست من نیس

مژگان:و دست یک بزرگتریه

مژگان:حالا یا میده یا نمیده

مژگان:اون با خودشه

مژگان:من تضمینی ندارم تو کارای اون

مژگان: اما فقط یک چیزایی هست که از تو حرفات برام سؤال ایجاد شده

مژگان:مثلن میگی دعا تکوین داره

مژگان:باید مراحل طی کنی

مژگان:یا باید برای بردن حاجتت به پیشگاه حضرت رب الارباب

مژگان:از یک مسیری بری

مژگان:این مراحل چیه


:روایت داریم که برای شروع دعا این مراحل رو برید به روای حاجت نزدیکتره

: گفتن بسم الله

:اقرار به گناهان و استغفار از آنها

:حمد و ستایش خداوند

:صلوات

:خواستن حاجت

:باز صلوات

مژگان:چرا باید این مراحل رو رفت؟


:به این خاطر که

:هدف از زندگی و دعا و روای حاجات و... نهایتا چیه؟

:تقرب به خدا

:در نهایت، هدف، برطرف شدن موانع تقرب به خداست! درسته؟

:هدف مؤمن، تثبیت نفسانیّت و خودیّت نیست!

مژگان:خوب من هدفم این نیست که تقرب به خدا باشه!

:هدف شما این نیست

:اما باید باشه

:چون هدف خدا اینه

مژگان:خوب نیس دیگه زور که نیست ! :))


::)

:تناقض اگه ایجاد شد بین هدف ما با هدف خدا،

:این موضوع چون مانع هدف خلقت میشه، ممکنه حاجت ما روا نشه

:مگر اینکه کافر بشیم، که در اینصورت خدا گاهی وقتها نسبت به سعادت اخروی و رشد ما بی تفاوت میشه، دنیا رو میریزه به پامون اما از آخرت محروممون میکنه...

مژگان:اوهوم

مژگان:بین تو گفتی که تناقض هدف ما با خدا، چون مانع هدف خلقت ماست مانع روای حاجت هم میشه

مژگان:خب چرا این تناقض، مانع هدف خلفت میشه ؟


:قانونش اینه که

:همسویی هدف ما با هدف خدا تسریع میکنه حاجت دهی رو

:و اگر هدف ما این نباشه

:گاهی انقدر فاصله میفته بر روای حاجت، تا یک چیزایی رو از خداوند و هدف زندگی درک کنیم

:اینطوری وقتی حاجتمون رو گرفتیم، اون حاجت باعث غفلت و گناه و دوری ما از خدا نمیشه

:ببین یک قانونی در قران مطرح شده:

:ادمی قطع و الیقین طغیان میکنه

:اگر خودشو بی نیاز و بدون حاجت حس کنه


:میتونی آیه شو بگی؟

مژگان:اوممممممم

مژگان: یادم نمیاد


:ان الانسان لیطغی

:ادامه شو بگو

مژگان:ان رآه استغنی

:درسته..

مژگان:خوب که چی؟

:اگر روای حاجتی احساس بی نیازی یا استغنا بده به من،

:در اینصورت این مسئله، طغیان منو بدنبال داره در برابر خدا... بطوریکه حتی شاید خودم این آلودگی، دوری از بندگی خداوند و طغیان رو
حس نکنم...

:و این همان دوری از هدف خلقتم هست!

مژگان:خوب این که اسارته که !:p

:اره دیگه عزیزم

:ما در بخشی از مقدرات آزادیم اما نه در همه اش، و این هم البته از لطف خداست!

:جبر و اختیار رو که میدونی جریانش چیه؟

:بعضی مقدرات زوریه بعضیاش اختیاری

مژگان: پس این یعنی خدا انسان رو مثل فرشته ها آفریده اما یکم ازادتر!! درسته؟

:نه توی موضوع اجبار، انسان از فرشته ها خیلی آزادتره! قابل مقایسه نیست اصلا!

:بعبارتی برای فرشته ها همه چی بدون اختیاره! اما در انسان بینابینه...

مژگان: درسته

مژگان: حالا یک سؤال

مژگان:مثلا کسی که بمب اتم میسازه و باهاش نسل کشی میکنه

مژگان:این رسیدنش به هدف نسل کشی انسان، از در خونه خدا روا نشده که!

مژگان:طرف رفته دنبالش تلاش کرده و بعد کشفش کرده!

مژگان:پس یعنی روای حاجات، همه هم از درگاه خدا نیست!

:ببین

:رسیدن به خواسته، روال و قانون خودشو داره که این روال و قانون رو خدا خلق و اراده کرده...

:اما بازم دست مستقیم خدا مافوق تمام این قوانینه. و گاهی تمام رشته ها رو علیرغم تلاش ما پنبه میکنه...

:خواستن جدی و تلاش و توجه، قانون کلیش هست؛ اما سرنوشت آدمی گاهی بر جبر مقدر شده که از اختیار آدمی خارج است...

:آن مادره رو یادته؟

:واقعا دلش نمیخواد بچه اش بره خطر کنه و خودشو هلاک کنه... اما دیگه گاهی بچه، خودشو میندازه از تراس توی حیاط ضربه مغزی میشه!

:وقتی دیگه بچه زیادی خودرأی شد، میره خلافکار و معتاد هم میشه...

:پس تا یه جایی بچه تحت کنترل مادره، اما در جایی هم از کنترل مادر خودش رو خارج میکنه..

مژگان:درسته

:ما یکی از حوائج مهممون اینه که:

:خدایا ما رو حتی یک آن به خودمون واگذار نکن

:میدونی چرا؟

:چون ما خیرمونو نمیدونیم، میخوایم خدا دائم دستمونو بگیره و نذاره ما بریم خراب کنیم زندگی خودمونو

مژگان:درسته

مژگان:ولی بنظر من خیلی وقتا خیلیییییییییییی حاجتا دلیل روا نشدنش این نیس که باعث طغیان میشه

:اره درسته

:تا اینجای گفتگو
این یک دلیلش بود 

:دلایل دیگه هم داره:

:گاهی اول باید موانع روای حاجت بدست خود ما برطرف بشه (خیلی از گناهان مانع هستند)

:گاهی داریم با گناه، خود را میزنیم، بعد، از دردش به خدا مینالیم..!

:و یا در قرآن داریم دوری از یاد خدا باعث سخت شدن زندگی میشه

:گاهی حاجات رو نمیده چون به خیر و مصلحت دنیایی مون هم نیست!


:این قانون راز هم، برای رسیدن به خواسته، همه ی قسمت کار نیست!

:یکی هم همین قانون رو طی میکنه به خوبی، اما به خواسته اش نمیرسه

:میدونی چرا؟

:چون خدا دستشو ول نکرده

:امام علی ع میفرمایند:

:من خدا رو به گسسته شدن تصمیم ها شناختم و نرسیدن به خواسته ها!!

:این یعنی چی؟

:خیلی نکته ظریفی توش داره

:نکته اش اینه

:حضرت علی ع بعنوان دانای کل علوم و قوانین خلقت

:از تمام قوانین مطلعن

:میدونن حاجت خواستن از خدا هم برای روا شدن، این روال رو داره

:اما به قول خودشون

:گاهی تمام تلاشها و روال قانون خلقت طی میشه برای رسیدن به خواسته ها و اجرای تصمیم ها

:اما بازم نمیشه!

:این یعنی چی؟

:یعنی ورای تمام اینها دست جبری حاکمه (بخاطر رحمتش به خیر نهایی مؤمن و رها نکردن او در خواسته های اشتباه و خودسرانه)

مژگان:درسته

:که نمیخواد بذاره من راهمو اشتباه و کج برم

:افسار منو گرفته از دور

:تا یه جاهایی من میتونم برم؛ اما همینکه خواستم خودمو بندازم توی دره

:میاد افسار رو میکشه عقب نمیذاره بیفتم

مژگان:درسته

مژگان:حالا چرا خدا دوست داره

مژگان: که بنده هاش تو ذلت ازش چیزی بخوان؟

مژگان:چرا با بنده هاش رفیق نمیشه!؟

مژگان:باهاشون دوست نمیشه؟


:درسته همون موقع دل بریدگی از غیر که ایجاد ذلت و خضوع در برابر خدا میکنه، دقیقا حاجات روا میشه

:گناهکارترین ها هم وقتی از همه جا قطع امید کردند و ناچارا به درگاهش رو اوردن

:جوابشونو میده... باید قطع امید کامل باشه

:اما جواب شما در اصل اینجاست، که آدمی همونقدر که میل به رفاقت با خدا داره،  یک میل هم به ذلت و پرستش در برابر خدا داره

:اگر بندگی و طاعت صورت گرفت، نور معرفت خداوند در دل بنده میفته؛ و بعد محبت شدید هم به تبع میاید

:طوریکه بنده تازه آن زمانست که در جاده هدایت میفتد و رشد خود را بسوی معرفت بی نهایت خداوند آغاز میکند... لذت عبودیت و بندگی را میچشد و خدا را در دل به روشنی حس میکند...

:و اینست هدف خلقت ادمی. انسان شدن برای بنده شدن...!

:در مورد دوست شدن با خدا بعدا میشه گفتگوی بیشتر داشت...

:محبت به خدا مرحله ای هست که در دل خالی از نفسانیت میفتد؛ وگرنه خداوند برای ما شأنش ملموس نیست...

:هرچه دل خالی تر از هوس، نور معرفت الهی بیشتر...

:پس رفاقت و نرد عشق انداختن بین خدا و بنده اش و بالعکس بنده با خداوند، جریانی واقعی، و لذت بخش ترین خوشی های حیات آدمی است... که راه آن از مسیر تواضع و عبودیت گذر میکند..


من عبدنی عرفنی

من عرفنی عشقنی

من عشقنی عشقته

من عشقته قتلقته

و من قتلته فأنا دیته

...


اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آبان 1392 توسط م ک


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
موضوعات
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
لوگوی دوستان